مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

57

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

پايه‌ها و بست‌هاى چادرش را انداختند و آن را خراب كردند ، تا آخرين زنان و پسرانش را قتل و غارت كردند . پايه‌ها و بستهاى محل مقدس اجاق خانوادگىاش را انداختند و آن را منهدم ساختند ، و قومش را قتل و غارت كردند ، و ديگر چيزى برجاى نگذاشتند . [ ايشان فكر مىكردند ] موقعى خواهند رسيد كه توقتوا باكى در خواب است و [ او را خواهند گرفت ، ولى ] شكارچيان او ، و صيادان قاقم او ، شكارچيان حيوانات وحشىاش ، كه در [ كنار ] رود كيلقو بودند ، [ شكارها ] را رها كرده و گفته بودند : « دشمن رسيد » . شب را راه پيموده و رفته بودند و آگاهش ساخته بودند . توقتوا به محض اطلاع [ از اين موضوع ] خود را به دائير اوسون از اوواس ماركيت‌ها رسانيد و دو نفرى داخل [ جنگل ] برقوجين « 1 » شدند . [ و ] از كنارهء [ رود ] سالانگا راه فرار در پيش گرفتند ، با تعداد كمى از افراد خود ، نجات يافتند . 110 - آنگاه كه قوم ماركيت با شتاب در كنارهء [ رود ] سالانگا پيش مىرفت ، دستجات ما نيز كه شبانه ، ماركيت‌هايى را كه با شتاب مىرفتند ، تعقيب مىكردند ، چون قتل و غارت‌كنان پيش مىرفتند ، تموچين شتابان به اين افراد رسيد و برتا اوجين را در بين اين افراد كه با عجله مىرفتند ديد و فرياد زد : « برتا ، برتا » . او كه صداى تموچين را شنيده و آن را شناخته بود ، از ارابه پياده شد و دوان‌دوان آمد . برتا اوجين و قواقچين هر دو ، در [ تاريكى ] شب ، دهانه و افسار اسب تموچين را شناختند و آن را گرفتند . [ آن شب ] مهتاب بود . تموچين نگاه كرد ، برتا اوجين را شناخت و آن دو در آغوش هم افتادند . پس تموچين شبانه كسى به نزد تواوريل خان و آندا جاموقه فرستاد و پيغام داد : « من آنچه را كه در جست‌وجويش بودم بازيافتم . ديگر شب راه نرويم و همين‌جا فرود آييم » . اين بود آنچه كه به ايشان گفت . قوم ماركيت نيز كه شتابان مىرفتند ، توقف كردند [ و ] در تاريكى شب خوابيدند . اين بود چگونگى نجات يافتن برتا اوجين از [ چنگ ] ماركيت‌ها و رسيدن او به [ تموچين ] . 111 - دليل [ اين جنگ اين بود كه ] سه تن ماركيت : توقتوا باكى از اودوئيت ماركيت‌ها ، دائيراسون از اوواس ماركيت‌ها ، قااتاى در مله [ از قاآت ماركيت‌ها در رأس ]

--> - قرن سيزدهم در حال زوال بوده . باكى در آيين شمنيسم به معنى كاهن و جادوگر و ستاره‌شناس بوده است . ر . ك : نظام اجتماعى مغول ، صص 83 و 84 ( م ) . ( 1 ) - Barqujin